حسن پيرنيا ( مشير الدوله ) و عباس اقبال آشتيانى

147

تاريخ ايران از آغاز تا انقراض سلسله قاجاريه ( فارسى )

سپهسالار اردوى او را باسيرى گرفت سپس بگرفتن مبلغى گزاف از مردم آمل دستور داد و چون اهل آمل از اداى آن عاجز بودند عمّال و سپاهيان او به شهر و ساكنين آن صدمات كلى زدند و از ايشان حركات زشت بسيار سرزد و در همين اوان بود كه از حدود خراسان خبر دست‌اندازيهاى تركمانان سلجوقى بمسعود رسيد و مسعود را مصمّم ترك طبرستان و گرگان و عزيمت بسوى خراسان كرد . باكاليجار هم كه يك پسرش در گرو سلطان مسعود بود پسر ديگر را بعذرخواهى پيش سلطان فرستاد و مسعود او را با خلعت پيش پدر بازفرستاد و مجددا باكاليجار را بقرار سابق بامارت طبرستان و گرگان باقى گذاشت و بخراسان برگشت . از تاريخ مراجعت سلطان مسعود از گرگان تا سال 433 يعنى در مدّت هفت سال باكاليجار همچنان بنام نوشيروان پسر فلك المعالى سلطنت ميكرد و به علت خردسالى نوشيروان بر همهء كارها مسلط بود چون سلطان مسعود در 429 بدست طغرل بيك سلجوقى مغلوب و قسمت غربى ممالك غزنوى بدست سلاجقه افتاد باكاليجار هم از تبعيّت غزنويان آسوده شد و در حقيقت خود را مستقلّ ديد امّا نوشيروان كه در اين تاريخ بحدّ رشد رسيده بود بعزم بدست آوردن سلطنت اجدادى و خلاص از چنگ باكاليجار او را دستگير نمود و از اين‌جانب آسوده خاطر شد و اين در ايّامى بود كه طغرل سلجوقى بر خراسان و عراق استيلا يافته و درصدد تسخير طبرستان و گرگان بود . سلطان سلجوقى پس از آنكه مسبوق شد كه باكاليجار دستگير شده در سال 433 بضبط آن ولايات حركت كرد و نوشيروان بسارى گريخت . عاقبت چاره‌اى نديد جز آنكه تبعيّت طغرل را با تعهّد اداى 30000 دينار خراج ساليانه بپذيرد و در تحت امر عامل سلطان سلجوقى بامارت اسمى بجا بماند و اين حال تا سال 435 كه سال فوت نوشيروان است و تا عهد پسرش جستان باقى بود . سال 433 را كه در آن تاريخ طغرل بر گرگان و طبرستان مستولى شده بايد سال انقراض سلسلهء آل زيار دانست اگرچه امراى اين طبقه از مدّتها پيش از آن استقلال واقعى را از دست داده و تحت حمايت غزنويان ميزيسته‌اند ليكن تا زمان استيلاى طغرل فقط خراجى بغزنويان ميدادند در صورتى كه طغرل از ياران ديلمى خود مردى را كه مردآويج نام داشت رسما بحكومت جرجان و طبرستان فرستاد و مردآويج